براى او سينه سپر كردند كه «به خدمتش بگيريم» و خيلى ها هم در صف
ديگر روبه روى اين عده ايستادند و گفتند «بهتر از او را همين جا
داريم.» عده اول پافشارى مى كردند، آنچه را كه مرد «دورگه» براى
تيم ملى به ارمغان مى آورد «وسوسه» مى ديدند، تا ادامه دهند، ادامه
دادند، به نتيجه رسيدند، نهايتاً «فريدون زندى» به تيم ملى ايران
پيوست.
و آنچه «فريدون زندى» براى «تيم ملى» به ارمغان آورد، «نادر» بود
و از جنس ديگر و ارزشمند و چه زود بعداً آنان كه او را با هزار بدبختى
به خدمت گرفتند، او را فراموش كردند، گرچه به صف مخالفان نپيوستند.
اما انگار «بهترش» را پيدا كردند، تا رشد يافته خارج از مرز ها،
احتمالاً مصدوم شود و جايش را به ديگرى بدهد. چه سئوال برانگيز!
آنها اين همه زور زدند تا از اين جنس در تيم خود بهره ببرند و چه
ساده او را ناديده گرفتند.